كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
47
ده سفرنامه ( فارسى )
چند سوار قزلباش به فناشير اعزام گرديدند و سكنه آنجا را غارت نموده و با غنائمى سنگين مراجعت كردند . در اردوگاه محمد شاه قيمت هر سير گندم به دو و نيم تا سه روپيه رسيد ليكن هركسى به لشكرگاه نادر شاه مىرفت اجازه داشت هر اندازه كه مىخواهد آذوقه خريدارى نمايد اما اجازه نداشت آنها را به خارج از قرارگاه حمل نمايد . مقارن ساعت هشت شب قمر الدين خان وزير « فرمانى » از نادر شاه دريافت كرد كه مىبايست فردا محمد شاه ، سربلند خان ، محمد خان بنگوشى و عظيم الله خان به حضور او باريابند و همچنين در اين فرمان به قمر الدين خان تذكر داده شده بود كه پس از اطمينان از عدم از همپاشيدگى لشكريان و يا برانگيختهشدن احساسات آنها خود او هم شرفياب گردد . هنگامى كه امپراطور از اين موضوع مطلع شد سربلند خان و ديگر « امراء » را احضار نمود و تا نيمههاى شب با آنها به مذاكره و مشاوره پرداخت سرانجام امپراطور اظهار داشت با اين ترتيب ديگر اقتدار ما به پايان رسيده است و بيش از سه راه در پيشروى نداريم : اول آنكه فردا از قرارگاه خارج و حمله ديگرى را آغاز نمائيم و يا اينكه فورا تصميم بگيريم و از همه چيز صرفنظر كنيم و خود را با زهر هلاك نمائيم و يا اينكه تسليم شويم و هر نوع ذلت و تحميلى را بپذيريم ظاهرا امپراطور مايل بود كه شق سوم را بپذيرد . بيست و پنجم ذيقعده بيست و چهارم فوريه امروز بيست و پنجم ذيقعده سربلند خان و محمد خان و ديگران